شعر: مرام پاسداری کُشتنی نیست

                                      تقدیم به سرداران شهید و دیگر شهدای حادثه ی پیشین 

سلام ای آشنا، ای قهرمان مَرد / شهید شهر من، ای جاودان مَرد

سلام ای پاسدار خاک ایران / سلام ای اسوه ی جمع دلیران

سلام ای غرقه خون خفته در خاک / سلام ای پر زده تا اوج افلاک

تو حیفت بود در بستر بمیری /  دلت می خواست در سنگر بمیری

دلت می خواست مانند شهیدان / میان خون و خاکستر بمیری

تو حیفت بود با آن رزم و اخلاص / به مرگی ساده در بستر بمیری

خدا مُزدِ جهادت را عطا کرد / تو را هم زائر کرب و بلا کرد  

علی ای شیر میدان های پیکار / تو ای فرمانده ی گردان ایثار

تو را بهر شهادت آفریدند / تنت را خلعتی خونین بریدند

و بر آن قامت بالا بلندت / قبا از پرچم ایران کشیدند

چه زیبا با شهادت پر گرفتی / خدای عشق را در بر گرفتی

تو سردار رشید انقلابی / شهید دین ، شهید انقلابی

تو را این خانه زندان بود سردار / دلت را عزم میدان بود سردار

سزای مرغ روحت کِی قفس بود /که گلزار شهیدان بود سردار

شما را مهمان خوانده آمد / همان از قافله جا مانده آمد

شهیدان چشمتان روشن که اینک / به دیدار شما فرمانده آمد

کمال افتخار و عزتی تو /  شهید سرزمین وحدتی تو

سراپا معرفت یادت گرامی / شهید امنیت یادت گرامی

تو مرد جبهه های جنگ بودی / شهیدان را بسی دلتنگ بودی

تو پیمان بسته بودی تا نمانی / از آن یاران عاشق جا نمانی

چه یارانی که بر دوش سترگت / به وصل حضرت جانان رسیدند 

به جنت سالهای سال سردار / شهیدان انتظارت می کشیدند

تو میدان رفته ی والفجر هشتی / که در اوج خلوص از جان گذشتی  

طریق القدس با خونت عجین بود / تو را وِردِ زبان فتح المبین بود

به قربان دل پُر درد و رنجت /  فدای کربلای چار و پنجت

تو را بیت المقدس یاد دارد /  نشان از همتت مرصاد دارد

تو آن رزمنده ی پُر اجر و قدری / که از دلدادگان نصر و بدری

 تو از خاکی ترین فرماندهانی / شهید امنیت در سیستانی

تو ای فرمانده جان دادی چه مظلوم / در آغوش بلوچستان محروم

چه محکم بود فریاد رسایت / غرور چفیه روی شانه هایت

تو رفتی تا که وحدت زنده باشد / و پیمان اخوت زنده باشد

تو غلتیدی به خاک و خون که میهن / به عشق استقامت زنده باشد

هزاران بید مجنون دارد این خاک / سراسر ریشه در خون دارد این خاک

تو را کُشتند اما زنده ای تو / که تا روز ابد رزمنده ای تو

فداکاری و یاری کُشتنی نیست / رگ خدمت گزاری کُشتنی نیست

تو را کُشتند چون باور نکردند / مرام پاسداری کُشتنی نیست

به خون پاکت ای فرمانده سوگند / که یاران انتقامت را بگیرند

تو را کُشتند اما جای غم نیست / که دشمن خاک پوتین تو هم نیست

مبارک بادت این وصل شهادت / مبارک بادت این فیض سعادت

گروهی جان و تَن را می فروشند / ولی جمعی وطن را می فروشند

تو سردار وطن بودی دلاور / نه اهل جان و تن بودی دلاور

فدای آن نگاه آخر تو / فدای پاره های پیکر تو

بخواب آسوده و آرام سردار / که می مانند یارانت خبردار

 کرمان/افسر فاضلی شهر بابکی/هفته نامه ی صبح صادق/دوشنبه/ 88.08.18/شماره ی424/صفحه ی14.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:0  توسط سید صادق   |